قصه‌های کودکانه

در این برگه مجموعه‌ای از قصه‌های کودکانه گردآوری شده است که شما می‌توانید برای فرزند خود بخوانید.

داستان یا قصه به نثری گفته می‌شود که روایتی تخیّلی در آن نقل می‌شود. داستان شامل انواع رمان، داستان کوتاه و داستانک می‌باشد. داستان از انواع ادبی است، شامل آثاری که از تخیّل نویسنده خلق شده است و حوادث و شخصیت‌های آن واقعیت ندارند. قصّه معمولاً روایتی است از کارهای آدم‌ها که راست پنداشته می‌شود. در هيچ عصری انسان بی نياز از داستان نخواهد شد، زيرا كه داستان‌ها در زندگی انسان‌ها دارای جنبه‌های پندآموز و عبرت انگيز می‌باشند و به نوعي درس زندگی و تجربه‌ی بهتر زيستن را به انسان می‌آموزند.

داستان صوتی «نارنج یلدا»
داستان صوتی «نارنج یلدا» داستانی نوشته محمدهادی محمدی با گویندگی سهیلا فلاح‌پور است که به مناسبت جشن شب یلدای ۱۳۹۶ از سوی تارنمای کتابک، وابسته به موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان منتشر می‌شود. حق انتشار این اثر به هرشکل و قالبی از آنِ موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان است. نسخه‌ صوتی این اثر برای...
قصه قدیمی آقا کوزه
قصه قدیمی آقا کوزه، یک متل آذربایجانی یکی بود، یکی نبود. در افسانه ها و فرهنگ توده مردم آمدست؛ یه کوزه ئی بود. یه روز صبح سرپوششو گذاشت و راه افتاد بره شیره دزدی. رفت و رفت و رفت ... تا تو راه رسید به یه کژدم. کژدم ازش پرسید: کوزه، کجا؟ کوزه گفت: زهرمار و کوزه، درد و کوزه ... بگو آقا کوزه! کژدم گفت...
قصه قدیمی پوپک
یکی بود یکی نبود، پویکی در جنگل برای خودش لانه و آشیانه داشت. روزی هوای تماشای شهر به سرش زد، آمد توی شهر و بالای دیوار بلندی نشست و آواز را ول داد. بچه که صدای آواز پوپک را شنیدند رفتند توی این فکر که دامی بگسترند و پوپک را بگیرند. سرگرم دام گستری شدند. پوپک وقتی این را دید خنده را سر داد. درین...
قصه قدیمی دختر پادشاه
توجه: آنچه می‌خوانید از قصه‌های عامیانه جهان است و بارگذاری آن در سایت کتابک تنها به‌منزله‌ی آشنایی با این‌ گونه‌ی ادبی است. محتوای این قصه‌ها شاید مناسب کودکان امروز ما نباشد. لطفاً در انتخاب و خواندن این قصه‌ها برای فرزندان‌تان دقت کنید. در زمان قدیم پادشاهی بود که هفت پسر داشت و از دختر بدش می...
قصه قدیمی روباه و خروس به روایت فضل‌الله مهتدی (صبحی)
یکی بود یکی نبود خروسی بود دنیا دیده که چند بار گرفتار روباه شده بود و هر بار با افسونی از چنگ روباه در رفته بود، روزی در بیرون ده سرگرم دانه چینی بود که از دور دید روباهی به سمتش بدو بدو می آید. خروس نتوانست بگریزد و خودش را به ده برساند. ناچار به بالای درخت نارون کهنی که در آن نزدیکی بود پرید....
قصه‌ قدیمی بز زنگوله‌پا به روایت فضل‌الله مهتدی (صبحی)
یکی بود – یکی نبود، بزی بود که بهش می گفتن بز زنگوله پا، این بز سه تا بچه داشت، شنگول، منگول، حپه ی انگور. این ها با مادرشان در خانه ایی نزدیک چراگاه زندگی می کردند. روزی بز خبر دار شد، که گرگ تیز دندان در آن دور دورا خانه ایی گرفته و همسایه اش شده! خیلی نگران شد به بچه ها سپرد بیدار کار باشید،...
قصه‌ قدیمی خاله سوسکه به روایت فضل‌الله مهتدی (صبحی)
یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. یک خاله سوسکه بود، که در این دار دنیا، جز یک پدر کسی را نداشت. یک روز پدره گفت: "من دیگر نمی توانم خرج تو را بدهم، پیر شده ام و زمین گیر، پاشو، فکری به حال خودت بکن!" گفت: "چه کنم، کجا برم؟" گفت: "شنیده ام در همدان عمو رمضانی است پولدار که از دخترهای ریز...
قصه‌ قدیمی پیرزن به روایت فضل‌الله مهتدی (صبحی)
یکی بود یکی نبود، یک پیرزن بود، خانه ای داشت. به اندازه ی یک غربیل. اطاقی داشت، به اندازه یک بشقاب. درخت سنجدی داشت، به اندازه ی یک چیله جارو. یک خرده هم جل و جهاز سرهم کرده بود، که رف و طاقچه اش خشک و خالی نباشد. یک شب شامش را خورده بود که دید باد سردی می آید و تنش مور مور می شود. رختخوابش را...
قصه‌ قدیمی دم‌دوز به روایت فضل‌الله مهتدی (صبحی)
یکی بود یکی نبود. پیرزنی بود که توی خانه ایی زندگی می کرد و به اندازه ی خودش بخور و نمیر اندوخته داشت، که نیازش به در وهمسایه نیفتد. یک روز نشسته بود. موشی از لانه اش درآمد و آمد سر حوض که آب بخوره. وقت برگشتن شتاب کرد، دمش به جارویی که لب حوض بود گیر گرد، دستپاچه شد، خوش را به این در و آن در زد...
  فهرست دم دوز بز زنگوله پا خاله سوسکه پیر زن پوپک سه عاشق روباه و خروس دختر پادشاه دم دوز یکی بود یکی نبود. پیرزنی بود که توی خانه ایی زندگی می کرد و به اندازه ی خودش بخور و نمیر اندوخته داشت، که نیازش به در وهمسایه نیفتد. یک روز نشسته بود. موشی از لانه اش درآمد و آمد سر حوض که آب بخوره. وقت...