رنگ خورشید

زمان انتشار: 1398/04/17 - 13:55
عنوان لاتین
The colour of the sun

کتاب «رنگ خورشید» یکی از آثار شاخص ادبیات نوجوان و حتی فراتر از آن، ادبیات معاصر بریتانیاست؛ رمانی که با زبانی ساده اما لایه‌مند، تجربه‌ی بلوغ، سوگ، تنهایی، دوستی، تخیل و مواجهه‌ی انسان با رازهای زندگی را به شکلی شاعرانه و تأثیرگذار روایت می‌کند. این اثر را نمی‌توان فقط یک رمان نوجوان دانست، چون همان‌قدر که برای خواننده‌ی کودک و نوجوان معنا دارد، برای خواننده‌ی بزرگسال نیز سرشار از تأملات فلسفی، عاطفی و وجودی است. دیوید آلموند، که به خاطر سبک خاص، نثر موسیقایی، فضای رازآلود و تمرکز بر لحظه‌های مرزی میان واقعیت و خیال شناخته می‌شود، در این کتاب نیز جهان ویژه‌ی خود را می‌سازد؛ جهانی که در آن امر روزمره و امر شگفت درهم می‌آمیزند و شخصیت اصلی در بستر یک فقدان عمیق، راهی برای بازتعریف خویشتن و جهان پیرامونش پیدا می‌کند.


خرید آثار دیوید آلموند


داستان کتاب پیرامون زندگی پسری نوجوان به نام دیوی می‌گردد؛ نوجوانی که در آستانه‌ی ورود به مرحله‌ای تازه از رشد عاطفی و ذهنی قرار دارد. جهان او با مرگ ناگهانی و تکان‌دهنده‌ی پدرش از هم می‌پاشد. از این نقطه، رمان به جای آن‌که فقط روایتی خطی از سوگواری باشد، به سفری درونی بدل می‌شود؛ سفری که در آن دیوی باید با غیبت، خاطره، بدن، طبیعت، عشق نخستین، خانواده، هنر و خودِ رازآمیز زندگی روبه‌رو شود. او در دل این آشفتگی، پیوندهایی تازه را کشف می‌کند؛ با آدم‌ها، با اشیا، با گذشته و با نوعی احساس شگفتی نسبت به هستی. این وضعیت، رمان را به داستانی درباره‌ی گذار تبدیل می‌کند؛ گذار از کودکی به نوجوانی، از وابستگی به آگاهی، از معصومیت به تجربه، و از دریافت سطحی جهان به نوعی نگاه عمیق‌تر و پیچیده‌تر. دیوی در طول داستان، نه فقط با اندوه پدر روبه‌رو می‌شود، بلکه با بدن خود، با میل، با تنهایی، با رابطه با دیگران و با نیروی تخیل نیز آشنا می‌شود. او کم‌کم درمی‌یابد که جهان، با همه‌ی دردهایش، هنوز سرشار از زیبایی، راز و زندگی است.

عنوان کتاب، «رنگ خورشید»، لحنی نمادین دارد. خورشید برای ما نماد نور، حیات، گرما و روشنی است، اما وقتی سخن از «رنگ» آن به میان می‌آید، پرسشی لطیف و شاعرانه شکل می‌گیرد: آیا چیزی به این آشکاری آن‌قدر ساده است که تصور می‌کنیم؟ آیا جهان همان است که می‌بینیم، یا لایه‌هایی پنهان‌تر دارد؟ آلموند بارها در آثارش نشان داده که به این پرسش‌ها علاقه‌مند است و در این رمان نیز تجربه‌ی نوجوانی را با جست‌وجوی معنا پیوند می‌زند.

آلموند نویسنده‌ای است که در مرز میان ادبیات کودک، نوجوان و بزرگسال حرکت می‌کند. در آثار او چند ویژگی تکرار می‌شوند: حضور شخصیت‌های نوجوانی که در لحظه‌ای بحرانی از زندگی ایستاده‌اند، آمیختگی واقعیت و خیال بدون مرزگذاری روشن، توجه جدی به امر جسمانی زیستی و خاکی در کنار امر روحانی و رازآلو، زبانی شاعرانه، فشرده و موسیقایی، علاقه به مکان‌های صنعتی، حاشیه‌ای یا شمالی انگلستان و تمرکز بر مرگ، فقدان، دگرگونی و تولد دوباره. «رنگ خورشید» همه‌ی این خصیصه‌ها را در خود جمع کرده و از جهاتی یکی از شخصی‌ترین و صمیمی‌ترین آثار آلموند است. در این رمان، او نه‌تنها به بلوغ فردی می‌پردازد، بلکه مسئله‌ی روایت کردن، حافظه و حتی خودِ ادبیات را نیز به میان می‌کشد. به همین دلیل، این کتاب هم یک رمان تربیتی است، هم یک رمان سوگ، هم داستانی درباره‌ی بیداری هنری و هم تأملی بر نیروی تخیل.

در کتابک بخوانید: معرفی کتاب اسکلیگ و بچه‌ها از دیوید آلموند

در مرکز داستان، دیوی قرار دارد، پسری که پدرش را از دست داده و با مادر و خواهرش زندگی می‌کند. خانه، خیابان‌ها، ساحل، شهر و فضاهای آشنا دیگر آن معنا و ثبات سابق را ندارند. مرگ پدر نه‌تنها فقدانی عاطفی ایجاد کرده، بلکه زبان و ادراک دیوی را نیز تغییر داده است. او دیگر جهان را مثل قبل نمی‌بیند. هر چیز عادی می‌تواند ناگهان حامل معنایی شگفت شود؛ هر صدا، هر نور، هر سایه و هر برخورد، حالتی مکاشفه‌آمیز پیدا می‌کند.

در این میان، دیوی با دختری پیوندی شکل می‌دهد؛ دختری که خود نیز حضوری چندلایه دارد و برای دیوی هم دوست است، هم معما، هم آینه، و هم نشانه‌ای از بیداری عاطفی و جنسی. رابطه‌ی آن‌ها یکی از زیباترین بخش‌های رمان است، چون آلموند آن را نه به شکل احساساتی و کلیشه‌ای، بلکه با ظرافت، ابهام و صداقت نوجوانانه ترسیم می‌کند. این رابطه، در واقع راهی است برای آن‌که دیوی از انزوای سوگ به امکان پیوند دوباره با زندگی برسد.

اما داستان فقط بر روابط انسانی متکی نیست. طبیعت، نور، دریا، آسمان، پرندگان، شب و اشیای کوچک زندگی روزمره نیز در کتاب حضوری زنده دارند. دیوی در مسیر رشد خود، یاد می‌گیرد که فقدان را تنها به عنوان زخم نبیند، بلکه آن را به بخشی از تجربه‌ی آگاهی و حساسیت بدل کند. این همان جایی است که رمان از یک داستان غم‌انگیز فراتر می‌رود و به اثری درباره‌ی تبدیل رنج به معنا تبدیل می‌شود.

شاید مهم‌ترین درون‌مایه‌ی کتاب، سوگ باشد اما سوگی که فقط به گریه و اندوه محدود نمی‌شود. آلموند با دقت نشان می‌دهد که از دست دادن عزیز چگونه همه‌چیز را دگرگون می‌کند، زبان، ادراک، روابط خانوادگی، حس زمان، و حتی تجربه‌ی بدن. دیوی در سوگ خود نه قهرمانی کامل است و نه قربانی؛ او پسری واقعی است که گاه خشمگین می‌شود، گاه گیج است، گاه به سکوت پناه می‌برد و گاه از راه تخیل و رابطه، راهی برای ادامه دادن پیدا می‌کند.

ویژگی مهم کتاب این است که سوگ را فرایندی خطی و قابل پیش‌بینی نشان نمی‌دهد. قرار نیست شخصیت از نقطه‌ای غمگین شروع کند و بعد به شکلی منظم «بهبود» پیدا کند. برعکس، خاطره و فقدان پیوسته بازمی‌گردند، تغییر شکل می‌دهند و در موقعیت‌های مختلف معنای تازه پیدا می‌کنند. این نگاه، کتاب را صادقانه و انسانی می‌سازد. خواننده حس می‌کند با تجربه‌ای واقعی روبه‌روست، نه با نسخه‌ای ساده‌شده و آموزشی از فقدان.

یکی دیگر از محورهای اصلی رمان، بلوغ است، نه فقط بلوغ اجتماعی یا سنی، بلکه بلوغ وجودی. دیوی در دوره‌ای قرار دارد که هم‌زمان چند تحول را از سر می‌گذراند: از دست دادن پدر، تغییر رابطه با مادر و خواهر، شکل‌گیری کشش عاطفی و جنسی، عمیق‌تر شدن نگاهش به جهان و درک تدریجی این حقیقت که زندگی همواره ترکیبی از زیبایی و فقدان است. آلموند به‌خوبی نشان می‌دهد که نوجوانی دوره‌ای پر از ابهام و شدت است. همه‌چیز بزرگ‌تر از اندازه‌ی معمول است، غم عمیق‌تر، شادی درخشان‌تر، عشق گیج‌کننده‌تر و جهان رازآلودتر. همین شدت، زبان رمان را شکل می‌دهد. نثر کتاب بارها حالتی شاعرانه و تصویرساز به خود می‌گیرد؛ گویی خودِ زبان هم در حال تجربه‌ی بلوغ است.

از مهم‌ترین ویژگی‌های آثار دیوید آلموند، و به‌ویژه در این رمان، محو بودن مرز میان واقعیت و خیال است. در کتاب، همواره این حس وجود دارد که چیزها بیش از آن‌اند که دیده می‌شوند. خاطره‌ها جان دارند، نور معنا دارد، حضور مردگان ممکن است حس شود، و جهان روزمره لایه‌ای از امر شگفت را در خود پنهان کرده است. این ویژگی را نباید فقط به معنای فانتزی دانست. آلموند به‌جای ساختن جهانی به تمامی جادویی، از تجربه‌ی ذهنی شخصیت بهره می‌برد، یعنی ما جهان را از نگاه نوجوانی می‌بینیم که در وضعیت بحرانی قرار دارد و همین وضعیت باعث می‌شود واقعیت کیفیتی رویایی، لغزان و گاه قدسی پیدا کند. بنابراین، عناصر شگفت در رمان بیشتر به ادراک و حس‌وحال مربوط‌اند تا به قواعد روشن ژانر فانتزی. این امر به کتاب زیبایی خاصی می‌دهد و آن را از آثار واقع‌گرای متمایز می‌کند.

سبک دیوید آلموند در این کتاب یکی از نقاط قوت اصلی آن است. نثر او شاعرانه، لطیف، تصویری و ساده‌نما است. او با جمله‌هایی نه‌چندان پیچیده، فضای عاطفی عمیقی خلق می‌کند. بسیاری از صحنه‌ها به‌واسطه‌ی جزئیات کوچک به‌یادماندنی می‌شوند: بازی نور، رنگ آسمان، حرکت بدن، سکوت میان دو نفر، صدای دریا یا حس یک مکان. آلموند استاد این است که لحظه‌ای روزمره را به تجربه‌ای آستانه‌ای تبدیل کند.

در «رنگ خورشید» زبان، ابزار روایت نیست، بخشی از تجربه‌ی درونی شخصیت است. دیوی جهان را از خلال زبانی می‌فهمد که گاهی خام، گاهی سرگشته و گاهی ناگهان بسیار درخشان می‌شود. این زبان نوجوانانه اما سطحی نیست؛ برعکس، نوعی سادگی فریبنده دارد که پشت آن تأملی جدی پنهان است. همین سبک سبب می‌شود کتاب برای خواننده‌ای که به نثر ادبی حساس است، لذت‌بخش باشد.

در کتابک بخوانید: معرفی کتاب علفزار کیت از دیوید آلموند

دیوی شخصیتی است که خواننده به‌آسانی با او همدل می‌شود. او نه بیش از حد قهرمانانه ترسیم شده و نه بیش از حد منفعل. اضطراب‌ها، کشش‌ها، سرگشتگی‌ها و مکاشفه‌های او باورپذیرند. مهم‌تر از همه، تحول او تدریجی و طبیعی است. او در طول رمان یاد نمی‌گیرد که «غمگین نباشد»، بلکه یاد می‌گیرد غم را در خود حمل کند و با وجود آن به زندگی نگاه کند. این تفاوت بسیار مهم است و یکی از دلایل بلوغ هنری رمان است. مادر دیوی نیز در بافت عاطفی داستان نقش مهمی دارد. سوگ در اینجا تجربه‌ای فردی نیست؛ هر عضو خانواده به شیوه‌ی خود با آن روبه‌رو می‌شود. همین امر باعث می‌شود کتاب تصویری واقع‌بینانه‌تر از فقدان ارائه دهد. مرگ یک نفر فقط یک غیبت نیست؛ بازآرایی کل شبکه‌ی روابط خانوادگی است.

این رمان سرشار از نماد و تصویر است، اما نمادگرایی آن تصنعی نیست. خورشید در کتاب هم نماد حیات است و هم امر دست‌نیافتنی، رازآلود و متغیر. پرسش از رنگ خورشید، در واقع پرسش از ماهیت حقیقت و ادراک است. آیا نور فقط روشن می‌کند یا پنهان هم می‌سازد؟ آیا چیزی که منبع دیدن است، خود به‌راستی دیده می‌شود؟ دریا، آسمان و عناصر طبیعی در آثار آلموند اغلب کیفیتی روحانی دارند. آن‌ها هم پناه‌اند و هم آینه‌ی آشوب درونی. طبیعت در این کتاب تنها پس‌زمینه نیست بلکه خود نوعی شخصیت خاموش است که در فرایند دگرگونی دیوی مشارکت می‌کند.

بدن در رمان حضوری پررنگ دارد: بدن سوگوار، بدن نوجوان، بدن در حال تغییر، بدن عاشق و بدن فانی. آلموند برخلاف برخی نویسندگان نوجوان، از امر جسمانی نمی‌گریزد. او نشان می‌دهد که تجربه‌ی معنوی و عاطفی همواره از خلال بدن عبور می‌کند.

در بسیاری از آثار آلموند، نوعی بیداری هنری وجود دارد و در این کتاب نیز همین‌طور است. شخصیت اصلی نه‌تنها زندگی را تجربه می‌کند، بلکه می‌آموزد چگونه آن را به زبان بیاورد، چگونه ببیند و چگونه از دل آشوب، روایت بسازد. از این جهت، رمان را می‌توان داستانی درباره‌ی تولد نگاه هنرمندانه هم دانست. این کتاب پرسش‌هایی عمیق درباره‌ی زندگی مطرح می‌کند: انسان چگونه با مرگ عزیزان کنار می‌آید؟ آیا فقدان به‌معنای پایان رابطه است یا شکلی تازه از حضور؟ آیا تخیل راه گریز از واقعیت است یا راه فهم عمیق‌تر آن؟ چگونه می‌توان در جهانی که درد و زیبایی درهم تنیده‌اند، زندگی کرد؟ و آیا بلوغ یعنی از دست دادن معصومیت، یا رسیدن به نوعی آگاهی پیچیده‌تر؟

آلموند پاسخ‌های روشن و آموزشی به این پرسش‌ها نمی‌دهد بلکه آن‌ها را در بطن تجربه‌ی شخصیت‌ها می‌نشاند. همین امر سبب می‌شود کتاب جنبه‌ای تأمل‌برانگیز و ماندگار پیدا کند.

فضای کلی رمان را می‌توان آمیزه‌ای از اندوه، لطافت، شگفتی و امید خاموش دانست. این امید، امیدی شعاری یا سطحی نیست. کتاب هرگز رنج را انکار نمی‌کند، اما نشان می‌دهد که زندگی حتی پس از فقدان نیز می‌تواند سرشار از معنا، تماس، نور و دگرگونی باشد. درواقع، یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های رمان همین تعادل است: نه در تاریکی غرق می‌شود و نه به خوش‌بینی ساده‌لوحانه پناه می‌برد.

گرچه این رمان در حوزه‌ی ادبیات نوجوان دسته‌بندی می‌شود، اما مخاطبان آن بسیار گسترده‌ترند. نوجوانان به‌خاطر نزدیکی سنی و عاطفی با شخصیت اصلی می‌توانند با آن همذات‌پنداری کنند. بزرگسالان نیز به سبب لایه‌های فلسفی، نثر ادبی و نگاه عمیق کتاب به مرگ، حافظه و رشد، از آن بهره‌ی فراوان می‌برند. اگر کسی به رمان‌هایی علاقه دارد که در مرز واقع‌گرایی و شاعرانگی حرکت می‌کنند، این کتاب برای او بسیار جذاب خواهد بود.

در کتابک بخوانید: معرفی کتاب بابای پرنده من از دیوید آلموند

«رنگ خورشید» رمانی است درباره‌ی این‌که چگونه انسان، به‌ویژه در نوجوانی، پس از یک شکست یا فقدان بزرگ دوباره جهان را می‌آموزد، دوباره نور را می‌بیند، دوباره به بدن و طبیعت و دیگری نزدیک می‌شود، و از دل سوگ، حساسیتی تازه نسبت به زندگی پیدا می‌کند. این کتاب داستان رشد است، اما رشدی که به بهای از دست دادن و مواجهه با مرگ حاصل می‌شود. داستان عشق است، اما عشقی که با حیرت، سکوت و ابهام همراه است. داستان خانواده است، اما خانواده‌ای که باید خود را پس از غیاب یکی از اعضا از نو تعریف کند. و در نهایت، داستان نگاه کردن است، نگاه کردن به خورشید، به جهان، به دیگری و به خود.

این رمان برای کسانی که به ادبیات پرحادثه و داستان‌محور علاقه دارند، شاید آرام و درونی باشد اما برای خوانندگانی که از ادبیات انتظار تجربه‌ی احساسی، زیبایی زبانی و عمق معنایی دارند، اثری درخشان و ماندگار است. دیوید آلموند در این کتاب بار دیگر نشان می‌دهد که چرا یکی از مهم‌ترین نویسندگان ادبیات نوجوان معاصر است. او به نوجوانی نه به‌عنوان مرحله‌ای گذرا و ساده، بلکه به‌عنوان یکی از عمیق‌ترین و رازآلودترین دوره‌های تجربه‌ی انسانی نگاه می‌کند.

«رنگ خورشید» کتابی است درباره‌ی زیستن در جهانی که هم زخمی است و هم روشن. جهانی که در آن مرگ و زندگی، غم و زیبایی، تاریکی و نور از هم جدا نیستند. ارزش این رمان در همین است که به خواننده کمک نمی‌کند از این پیچیدگی بگریزد، بلکه او را دعوت می‌کند آن را حس کند، در آن تأمل کند و شاید معنایی شخصی در آن بیابد. به همین دلیل، این اثر نه‌فقط یک رمان خوب برای نوجوانان، بلکه کتابی مهم درباره‌ی انسان بودن است، درباره‌ی از دست دادن، دیدن، رشد کردن و دوباره پیوند خوردن با زندگی. دیوی، در مواجهه با مرگ پدرش، ناچار می‌شود جهان را از نو بشناسد. او در این مسیر، هم با اندوه روبه‌رو می‌شود، هم با عشق، هم با بدن خود، هم با خاطره، و هم با رازهای نهفته در زندگی روزمره. آلموند با مهارتی چشمگیر، این تجربه را به زبانی شاعرانه و تأثیرگذار روایت می‌کند. این اثر، داستان نوجوانی است که پس از مرگ پدر، در دل سوگ و حیرت، رنگ تازه‌ای از جهان را کشف می‌کند. کتاب نشان می‌دهد که فقدان می‌تواند نگاه انسان را زخمی کند، اما گاه همان زخم، حساسیت او را نسبت به نور، عشق، طبیعت و زندگی بیشتر می‌کند. به همین دلیل، این رمان فقط درباره‌ی مرگ نیست؛ درباره‌ی ادامه دادن است. فقط درباره‌ی اندوه نیست؛ درباره‌ی شکل تازه‌ی امید است. و فقط درباره‌ی نوجوانی نیست؛ درباره‌ی تجربه‌ای انسانی است که در هر سنی می‌تواند ما را درگیر کند.

از این نویسنده کتاب‌های بسیاری از جمله «اسکلیگ و بچه‌ها»، «بوته‌زار کیت»، «چشم بهشتی»، «گل»، «تابستان زاغچه»، «آتش‌خوارها»، «قلب پنهان»، «بندبازان»، «پدر اسلاگ»، «وحشی»، «کیت، گربه‌ و ماه»، «قصه آنجلینو براون»، «نغمه‌ای برای الاگری»، «آنجلینا براون»، «اسم من میناست»، «پسری که با پیراناها شنا کرد» و «بابای پرنده من» به فارسی ترجمه شده است.

سال نشر
۱۳۹۷
نگارنده معرفی کتاب
برگردان
شهلا انتظاریان
Submitted by editor3 on