سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

یکشنبه, ۱۵ شهریور

جواد مجابی (مهر ۱۳۱۸- شهریور ۱۴۰۵) شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و هنری، روزنامه‌نگار و طنزپرداز و در پایان یا آغاز همه این‌ها البته یکی از نویسندگان ادبیات کودکان ایران بود. او از پیشگامان نقد مدرن هنر و ادبیات در ایران به شمار می‌رفت و نقش مهمی در معرفی و تحلیل آثار نقاشان و نویسندگان معاصر ایران داشت. مجابی چون خصلت دوگانه روزنامه‌نگار- نویسنده داشت، بنابراین سرشت پژوهشی بخشی از معماری وجود او را می‌ساخت. به همین دلیل کارنامه حرفه‌ای او روی چهار محور استوار است.

یکشنبه, ۱۵ شهریور

«موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان» که از سال ۱۳۷۹ آغاز به کار کرده است، در طول سال‌های فعالیت خود، با راه‌اندازی مجموعه‌ای از برنامه‌ها و طرح‌ها، توانسته است کتاب، ادبیات، فرهنگ و ميراث ادبی و فرهنگی را به زندگی کودکان در نقاط مختلف ایران ببرد.

شنبه, ۱۴ شهریور

آرژانتین، سرزمین تانگو، پامپاهای بی‌انتها و داستان‌های جادویی، این روزها میزبان یکی از زیباترین و عمیق‌ترین جنبش‌های فرهنگی در دل جامعه خود است. در کشوری که فراز و نشیب‌های اقتصادی و اجتماعی همواره سایه‌ای بر زندگی روزمره انداخته‌اند، شعبه آرژانتینِ هیئت بین‌المللی کتاب برای نسل جوان (ALIJA) ثابت کرده است که ادبیات کودک تنها یک سرگرمی نیست، بلکه پناهگاهی امن برای «همدلی، کرامت انسانی و امید» است.

شنبه, ۱۴ شهریور

روز بعد، ژوزفین مشتاق و بی‌صبر برای رفتن به مدرسه بود. جعبهٔ تصویرهایش را برداشت و تمام راه را دوید. هوا زیبا و حتی گرم بود. خورشید می‌درخشود؛ با اینکه سپتامبر رو به پایان بود، هوا درست مثل تابستان می‌ماند. پروانه‌ها در هوا بال‌بال می‌زدند و پرندگان آواز می‌خواندند. اما ژوزفین چشمش به هیچ‌چیز و هیچ‌کس نبود. او فقط می‌دوید؛ هم‌کلاسی‌اش حتماً بی‌صبرانه منتظر دیدن فرشته‌های اوست!

چهارشنبه, ۱۱ شهریور

۱. تحلیل ساده و کاربردی

این بخش به مفاهیم و پیام‌های عمیق‌تری می‌پردازد که در زیرپوست این قصه قدیمی روسی نهفته است:

متن قصه «روباه و گرگ» از الکساندر آفاناسیف

چهارشنبه, ۱۱ شهریور

در روزگاران دور، پیرمردی با همسر خویش زندگی می‌کرد. روزی پیرمرد به همسرش گفت: «بانو، تو پیراشکی‌ها را بپز تا من هم بروم و ماهی صید کنم.»

پیرمرد رفت و ماهی بسیار گرفت و آن‌ها را بارِ گاری کرد و به سوی خانه به راه افتاد. در میانه‌ی راه، روباهی را دید که مانند گرده‌ی نانی گرد شده و در دل جاده افتاده است. پیرمرد از گاری پیاده شد، نزدیک رفت اما روباه جنب‌وجوشی نداشت و خود را به مردگی زده بود.

واکاوی افسانه «روباه و گرگ»؛ اثر الکساندر آفاناسیف

دوشنبه, ۹ شهریور

یک روز صبح، ژوزفین متوجه می‌شود که دیگر در راه مدرسه، برخلاف معمول، تنها نیست—هرچند اصولاً هیچ بچه‌ای در آن سمتِ روستا زندگی نمی‌کند.

چه کسی جلوی او راه می‌رود؟ یک پسر! او هم احتمالاً به مدرسه می‌رود، چون کیفی روی شانه‌هایش آویزان است.

ژوزفین سرعت گام‌هایش را بیشتر می‌کند تا به او برسد؛ این کار چندان آسان نیست، چون او خیلی تند راه می‌رود. کمی خمیده قدم برمی‌دارد و انگار هیچ‌چیز را حول‌وحوش خود نمی‌بیند و نمی‌شنود. مشکلش چیست؟ به چه چیزی این‌قدر غرق و مشتاق نگاه می‌کند؟

دوشنبه, ۲ شهریور

داستان «گلوگاه بطری» یکی از شاهکارهای درخشان هانس کریستین آندرسن در سبک «شیء‌انگاری» (Object Personification) است. آندرسن در این داستان، بی‌آنکه شعار بدهد، درامی تکان‌دهنده از تقاطعِ زمان، سرنوشت، حافظه و گم‌نامی خلق می‌کند.

۱. گردش دایره‌ای سرنوشت و طنز تلخ روزگار (Irony of Fate)

بزرگ‌ترین شگرفی این داستان در تقاطع‌های ناشناخته است. سه عنصر اصلی داستان یعنی:

دوشنبه, ۲ شهریور

در کنج خیابانی، میان خانه‌های محقر و فقیرانه، خانه‌ای بس بلند و باریک ایستاده بود؛ خانه‌ای چنان فرسوده و سیلی‌خورده از گذر زمان که گویی بندبندش از هم دررفته بود. فقرا در آن زندگی می‌کردند، اما اوج تنگدستی در اتاقک زیرشیروانی، درست زیر شیروانی سقف به چشم می‌آمد. جلوی پنجرهٔ کوچک این اتاق، قفس کهنه و خمیده‌ای در تابش آفتاب آویزان بود؛ قفس حتی ظرف آب درستی هم نداشت و به جای آن، از گلوگاهِ شکسته‌شدهٔ یک بطری استفاده کرده بودند که آن را سرته کرده و چوب‌پنبه‌ای تهِ آن چپانده بودند تا آب را در خود نگه دارد.

دوشنبه, ۲ شهریور

ژوزفین غرق در افکار تلخ و پریشان خویش است. او در مدرسه خیلی چیزها یاد می‌گیرد! چند روزی است که مرتباً به مدرسه می‌رود و از قبل می‌داند چگونه چند کلمهٔ ساده را بخواند. اما او در زنگ تفریح و ساعاتِ پس از کلاس، چیزهای بسیار بیشتری آموخته است. این‌ها پرسش‌هایی هستند که اهمیت و وزنی به‌مراتب بیشتر دارند… سوالاتی ناگهانی که قبلاً هرگز به ذهنش خطور نکرده بودند.

پنجشنبه, ۲۹ مرداد

داستان «ناقوس» یکی از عمیق‌ترین و نمادین‌ترین آثار هانس کریستین آندرسن است که در لایه‌های زیرین خود به انسان‌شناسی، حقیقت‌جویی و مفهوم معنویت می‌پردازد.

پنجشنبه, ۲۹ مرداد

در کوچه‌های تنگ و باریک شهری بزرگ، مردم هنگام غروب خورشید — درست زمانی که آخرین پرتوهای آفتاب، رنگی طلایی به دودکش‌ها می‌بخشید — صدای عجیبی شبیه به زنگ یک کلیسا می‌شنیدند. این صدا تنها یک لحظه دوام داشت؛ چرا که زود در میان هیاهوی مداوم رفت‌وآمد و همهمهٔ مردم شهر گم می‌شد. مردم می‌گفتند: «صدای ناقوس غروب می‌آید، خورشید دارد غروب می‌کند!»

تحلیل و بررسی داستان «ناقوس» از هانس کریستین آندرسن

پنجشنبه, ۲۹ مرداد

داستان کوتاه «فرشته» اثر هانس کریستین آندرسن، روایتی عمیقاً انسان‌دوستانه و تسلی‌بخش دربارهٔ ارزش معنوی رنج، عشق به جلوه‌های کوچک زندگی و دگرگونی اندوه به شادی ابدی است. آندرسن در این اثر، نگاه رایج به زیبایی و ارزش را به چالش می‌کشد.

پنجشنبه, ۲۹ مرداد

داستان کوتاه «بر لب پنجره خانه سالمندان» اثر هانس کریستین اندرسن، روایتی لایه‌لایه از پیوندِ میان حال و گذشته، شادی و رنج، و پایداریِ حیات است. اندرسن در این اثر با چیره‌دستی، پنجرهٔ یک خانه سالمندان را به مرزی میان جهانِ درون (خاطرات و زوال) و جهانِ بیرون (کودکی و طراوت) تبدیل می‌کند و خواننده را به تأملی عمیق درباره ماهیت هستی فرامی‌خواند.

هم‌نشینی افسانه، تاریخ و معصومیت

روایت با سه لایهٔ زمانی بر روی خاکریزِ کوپنهاگ شکل می‌گیرد که هرکدام بخشی از حقیقتِ زیستن را آشکار می‌کنند:

چهارشنبه, ۲۸ مرداد

انگار ژوزفین اصلاً نمی‌دانست یک معلم مدرسهٔ واقعی چه شکلی است! او مدت‌ها بود که روی این موضوع دقیق شده بود و تمرکز می‌کرد... از همان زمانی که سال گذشته آن عکس را در مجلهٔ مصورِ مندی دید. هر هفته، مجله‌ای تازه برای مندی می‌رسید.

دوشنبه, ۲۶ مرداد

«هرگاه کودکی پاک‌نهاد از دنیا می‌رود، فرشته‌ای از جانب خداوند به زمین می‌آید، کودک را در آغوش می‌کشد، بال‌های سپید و بزرگش را می‌گشاید و او را بر فراز تمام مکان‌هایی که در زمانِ حیاتش دوست می‌داشت به پرواز درمی‌آورد. سپس دسته‌ای بزرگ از گل‌ها می‌چیند و با خود به پیشگاه پروردگار می‌برد تا در بهشت، شاداب‌تر و درخشان‌تر از روی زمین بشکفند. پروردگار گل‌ها را بر سینه می‌فشارد، اما بر گلی که بیش از همه خرسندش ساخته بوسه می‌زند؛ آن‌گاه به آن گل آوایی بخشیده می‌شود تا بتواند به سرودِ همسراییِ بهشتیان بپیوندد.»

دوشنبه, ۲۶ مرداد

«آن‌لیزبت» زن جوان و زیبایی بود با چهره‌ای گلگون و شفاف، دندان‌های سپید و درخشان و چشمانی زلال و مهربان. گام‌هایش در رقص، سبک و بی‌پروا بود، اما دل و ذهنش از آن هم بی‌پروا‌تر و سبک‌سرتر. او پسری داشت که اصلاً زیبا نبود؛ از این رو کودک را سپردند به زنِ یک کارگر روستایی تا دایگی‌اش کند، و خودِ مادر روانهٔ قصرِ ارباب شد. آن‌لیزبت در تالارهای باشکوهی می‌نشست که با پارچه‌های ابریشم و مخمل آراسته شده بود؛ نمی‌گذاشتند نسیمی بر او بوزد و کسی حق نداشت با او تند سخن بگوید، چرا که او دایهٔ فرزندِ ارباب بود.

دوشنبه, ۲۶ مرداد

در نزدیکی خاکریزِ سرسبزی که کوپنهاگ را در بر گرفته، خانهٔ سرخ‌رنگِ بزرگی ایستاده است. گلدان‌های حنا و گل‌های دیگر از ردیفِ درازِ پنجره‌ها به ما سلام می‌گویند؛ هرچند درون خانه، فقر و تنگدستی هویداست و ساکنانش همگی پیر و نیازمندند. این بنا، خانهٔ سالمندان وارتون است.

نگاهی به داستان «بر لب پنجره خانه سالمندان» اثر هانس کریستین آندرسن

دوشنبه, ۲۶ مرداد

اولین روز مدرسه است و دروازه‌های آن گشوده می‌شود. مامان و ژوزفین شانه به شانهٔ هم به سوی مدرسه گام برمی‌دارند. هوا بی‌نهایت درخشان و زیباست؛ خورشید پرفروغ می‌درخشد، حشرات در گوشه‌وکنار وزوز می‌کنند و نسیمی ملایم می‌وزد.

ژوزفین روبانی زرق‌وبرق‌دار به موهایش بسته و کفش‌های نو و درخشانی به پا کرده است. ناگهان باد کمی شدت می‌گیرد و گردوغبار خاکی را از زمین بلند می‌کند. ژوزفین تا جایی که می‌تواند خود را عقب می‌کشد تا گردوغبار بر لباس‌هایش ننشیند و فوراً دستش را به سمت موهایش می‌برد تا مطمئن شود روبان آراسته‌اش سر جایش محکم است.