سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

دوشنبه, ۱۲ مرداد

داستان «درختِ صنوبر» (The Fir-Tree) در سال ۱۸۴۴ میلادی منتشر شد و یکی از نمادین‌ترین اثر‌های آندرسن درباره روان‌شناسیِ انسان، حسرت، و ناتوانی در زیستن در زمانِ حال است.

دوشنبه, ۱۲ مرداد

در اعماقِ جنگل، جایی که آفتاب گرم می‌تابید و هوای تازه فرامی‌رسید، درختِ کاجِ کوچک و زیبایی روییده بود. با این حال، او هرگز خرسند نبود و پیوسته آرزو می‌کرد مانند همسایگانش — کاج‌ها و صنوبرهای بلندقامتِ پیرامونش — قد بکشد. خورشید می‌تابید، نسیمِ ملایم برگ‌هایش را نوازش می‌داد و کودکانِ دهقان پرحرفی‌کنان و شادمان از کنارش می‌گذشتند؛ اما درختِ کوچک به هیچ‌یک توجهی نداشت.

دوشنبه, ۱۲ مرداد

داستان «سربازِ حلبیِ استوار» (The Steadfast Tin Soldier) در سال ۱۸۳۸ میلادی منتشر شد. این داستان از چند منظرِ تاریخی، زندگی‌نامه‌ای و نشانه‌شناختی حائز اهمیت است:

دوشنبه, ۱۲ مرداد

روزی روزگاری بیست و پنج سربازِ حلبی بودند که همگی برادر به شمار می‌رفتند؛ چرا که از یک قاشقِ حلبیِ قدیمی ساخته شده بودند. آن‌ها دست به سینه ایستاده بودند، مستقیم به جلو می‌نگریستند و یونیفرمِ باشکوهی به رنگِ سرخ و آبی بر تن داشتند. نخستین سخنی که در این جهان شنیدند، واژگانِ «سربازانِ حلبی!» بود؛ کلامی که پسربچه‌ای به هنگام برداشتنِ درِ جعبه، از سرِ شادی و با دست‌زدن بر زبان آورد. سربازان هدیه تولدِ او بودند و او پشتِ میز ایستاد تا آن‌ها را بچیند.

دوشنبه, ۱۲ مرداد

۱. موقعیت خلق داستان

داستان «شاخهٔ سیب» (با نام اصلی Den stolte Æbleqvist) نخستین بار در سال ۱۸۵۲ منتشر شد. این داستان در دوره‌ای از زندگی هانس کریستین اندرسن نوشته شد که او به شهرت جهانی دست یافته بود و مرتباً به قصرهای اشراف و کانون‌های فرهنگی دانمارک و اروپا دعوت می‌شد. ریشه‌های خلق این اثر را می‌توان در موقعیت زیستهٔ خود اندرسن جست‌وجو کرد:

دوشنبه, ۱۲ مرداد

۱. موقعیت خلق داستان

داستان سوسک اصطبل شاهی یا «سوسکی که به سفر رفت» (با نام اصلی Skarnbassen) در سال ۱۸۶۱ از سوی هانس کریستین اندرسن منتشر شد. ریشهٔ خلق این داستان به یک ماجرای جالب و انتقاد ادبی بازمی‌گردد:

دوشنبه, ۱۲ مرداد

هنر تصویرگری کتاب کودک در روسیه در گذر از سده‌ی نوزدهم به بیستم، شاهد یکی از درخشان‌ترین هم‌افزایی‌های میان «متن» و «تصویر» بود؛ نقطه‌ی تلاقی گردآوری‌های بی‌نظیر الکساندر آفاناسیف (Alexander Afanasyev) و قلمِ جادویی ایوان بیلیبین (Ivan Bilibin).

یکشنبه, ۱۱ مرداد

ماه مه بود. باد سرد هنوز می‌وزیست، اما بوته‌ها و درختان، مزارع و گل‌ها، همگی زمزمه می‌کردند: «بهار آمده است!» گل‌های وحشی سراسر پرچین‌ها را پوشانده بودند و زیر درخت سیبی کوچک، بهار سخت مشغول کار بود. بهار، داستانش را از زبان شاخه‌ای پر از شکوفه‌های صورتی و ظریف روایت می‌کرد که تازه آمادهٔ باز شدن بودند.

یکشنبه, ۱۱ مرداد

روزی روزگاری، امپراتوری اسبی داشت که سم‌هایش را با نعل‌هایی از طلای خالص کوبیده بودند. اسب، موجودی بس زیبا و پرغرور بود؛ با پاهایی کشیده، چشمانی هوشمند و یالی انبوه که چون حریری نرم بر گردنش می‌ریخت. او در میان دود و آتش نبرد، امپراتور را از میان باران گلوله‌ها گذشته بود؛ در برابر دشمن لگد زده، گاز گرفته و چنان جان‌فشانی کرده بود که نه تنها تاج و تخت، بلکه جان امپراتور را هم نجات داده بود. از همین رو بود که امپراتور، نعل‌های طلایی را پاداش او کرده بود.

یکشنبه, ۱۱ مرداد

در دنیای ادبیات عامیانه و مردم‌شناسی، نام «برادران گریم» در آلمان و «شارل پرو» در فرانسه همواره نثرهای پایه و بنیادین گردآوری افسانه‌های پریان در غرب اروپا را تداعی می‌کند.

یکشنبه, ۱۱ مرداد

جایزه‌ی بین‌المللی تصویرگری کتاب کودک شارجه (Sharjah Children's Book Illustration Award) یکی از برجسته‌ترین و ارزشمندترین رویدادهای هنری در حوزه‌ی ادبیات کودک و روایت‌گری بصری در خاورمیانه و جهان است.

یکشنبه, ۱۱ مرداد

نمایشگاه تصویرگری بولونیا که در سطح بین‌المللی با عنوان «نمایشگاه تصویرگران» (Illustrators Exhibition) شناخته می‌شود، معتبرترین، پراهمیت‌ترین و بزرگ‌ترین رویداد سالانه‌ی جهان در حوزه‌ی تصویرگری کتاب کودک و نوجوان است. این رویداد به دلیل جایگاه بی‌بدیلش در میان هنرمندان و منتقدان، به «اسکار تصویرگری» شهرت یافته است.

شنبه, ۱۰ مرداد

«ماجراهای باورنکردنی پروفسور برانشتام» یکی از آثار شناخته‌شده و ماندگار در ادبیات کودک و نوجوان جهان است، اثری که در ظاهر با ماجراهای خنده‌دار یک دانشمند عجیب‌وغریب سر و کار دارد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، کتابی است درباره تخیل، خلاقیت، شکست، تجربه، تفاوت فردی و نسبت میان علم و زندگی روزمره. این کتاب فقط یک داستان ساده برای سرگرم کردن کودکان نیست، بلکه نمونه‌ای موفق از ادبیاتی است که هم کودک را می‌خنداند، هم نوجوان را با شخصیت عجیب قهرمان داستان درگیر کند و هم برای بزرگسالان لایه‌هایی از طنز و نگاه انتقادی به علم‌زدگی و بی‌نظمی ذهنی دارد.

چهارشنبه, ۷ مرداد

(Image of the Book / Образ книги)

چهارشنبه, ۷ مرداد

دوسالانه‌ی بین‌المللی تصویرگری | International Biennial of Illustration

نهاد پشتیبان: وزارت فرهنگ صربستان و موزه هنرهای کاربردی بلگراد

چهارشنبه, ۷ مرداد

نویسنده: تری تان (Terry Tan)

📌 در یک نگاه:

چهارشنبه, ۷ مرداد

ادبیات کودکان چین در سال‌های اخیر با رشد چشمگیری همراه بوده و رویدادهای متعددی در این کشور برگزار می‌شوند که از اهمیت بالایی در سطح جهانی برخوردارند. این رویدادها نه تنها بازار داخلی و پررونق چین را هدف قرار می‌دهند، بلکه به عنوان پل‌های ارتباطی ارزشمندی برای ناشران، نویسندگان و تصویرگران بین‌المللی عمل می‌کنند.

در ادامه، ۶ رویداد برجسته ادبیات و هنر کودک چین که شایسته پوشش خبری و توجه فعالان عرصه کتاب است، معرفی شده‌اند:

چهارشنبه, ۷ مرداد

دانشگاه لیدز، ۳–۴ اکتبر ۲۰۲۵

حامیان مالی: شورای هنر انگلستان (Arts Council England) از طریق انتشارات سینویست بوکس، بنیاد کو (Ko Foundation) و صندوق همکاری‌های بریتانیا-چین (Sino British Fellowship Trust).

سه شنبه, ۶ مرداد
در دهکده‌ای که میانِ کوه‌ها آرمیده بود، جایی که نزدیک‌ترین آب، رودی باریک بود که تابستان‌ها خشک می‌شد، مردی زندگی می‌کرد به نام استاد کارون. و استاد کارون، کشتی می‌ساخت.
سه شنبه, ۶ مرداد
مردی بود به نام آقای سروش که پیشه‌اش نوشتن بود. نه داستان، نه شعر. نامه. مردمِ شهر، هرگاه کلامی بر دلشان سنگینی می‌کرد و نمی‌توانستند آن را به زبان بیاورند، نزدِ آقای سروش می‌آمدند. او برایشان نامه می‌نوشت: نامه‌ی عذرخواهی به مادری رنجیده، نامه‌ی دلتنگی به پسری دور، نامه‌ی عاشقانه‌ای که کلماتش در گلو گیر کرده بود. آقای سروش، صدایِ دیگران را چنان زیبا می‌نوشت که گویی کلام، از دلِ خودِ آنان برمی‌خاست.
سه شنبه, ۶ مرداد
در شهری که همه‌ی ساعت‌هایش با هم کوک بودند، ساعت‌سازی زندگی می‌کرد به نام استاد هرمز. می‌گفتند ساعت‌هایِ استاد هرمز نه تنها زمان را نشان می‌دهند، که زمان را می‌فهمند. عقربه‌هایش هیچ‌گاه نمی‌لغزیدند، و پاندول‌هایش، انگار با ضربانِ قلبِ شهر می‌تپیدند.