از قرار معلوم، بازی با دست، از زمانی که انسان هست، وجود دارد. پیدایش دقیق بازی "سنگ، کاغذ، قیچی"، به بازیهای با دست در چین مربوط می شود و اگرچه اسناد اولیهی بسیار اندکی برای آنها وجود دارد، حدوداً به دو هزار سال پیش برمی گردد.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
"نون بیار کباب ببر"، با نامهای متفاوت (دستهای قرمز، ضربه با دست و... گوجه قرمز در شمال انگلستان[1]) بازی میشود. این بازی، دو نفره است.

کتابخواندن توانمندی بزرگ و مهمی است. اگر مرتب برای کودکان از بدو تولد کتاب بخوانیم، بچهها برای رفتن به مهد کودک و مدرسه و برای برقرارکردنِ ارتباطات و رویارویی با مسایل روزانه، بهتر آماده میشوند. در زیر دلیل آن را توضیح میدهیم:
پیش از مطالعه این بخش، قسمت نخست مقاله را با عنوان جهان داستانی محمدهادی محمدی، خلسهی رویا (بخش نخست) بخوانید.
تا به حال شده به این فکر کنید که میخواهید زودتر بزرگ شوید و کارهای بزرگسالان را انجام دهید؟ برخورد والدینتان چگونه بوده؟ آیا آنها هم مثل خانوادهی «میگل» مخالفت کردهاند؟ یا به شما اجازه دادهاند به آنها کمک کنید؟
«ماه جهانی کتابخانههای آموزشگاهی (مدارس)» فرصتی عالی برای جشن گرفتن کتابخانهها است. این رویداد هر ساله در ماه اکتبر برگزار میشود و یک ماه کامل را در بر می گیرد. در طول این ماه طیف وسیعی از فعالیتها در مدارس و کتابخانهها برگزار میشود، از امضای کتاب گرفته تا مطالعه کتابهای مختلف. این روز بهانهای است برای تشویق کودکان به خواندن کتاب و لذت بردن از آن.
هفته بینالمللی ناشنوایان توسط فدراسیون جهانی ناشنوایان (WFD) و انجمنهای ملی در سراسر جهان در آخرین هفته سپتامبر جشن گرفته میشود. WFD انجمنهای ملی خود را تشویق میکند تا هفته جهانی ناشنوایان را با تمرکز بر موضوع حقوق بشر از طریق زبان اشاره جشن بگیرند. این تمرکز باعث افزایش همبستگی بین ناشنوایان و حامیان آنها میشود و فرصتی جهت تلاشهای بیشتر برای ترویج حقوق ناشنوایان و دسترسی آنها به آموزش و فناوری در سراسر جهان فراهم میکند. این جشن با اجرای هنرمندان، سخنرانیها، نمایشگاههای هنری، جشنوارههای فیلم، نمایشگاههای تاریخی، فعالیتهای فرهنگی و ورزشی برگزار میشود.
24 شهریورماه برابر با 15 سپتامبر روز جهانی نقطه است. این روز در 192 کشور توسط بیش از 19 میلیون نفر جشن گرفته میشود.در 15 سپتامبر 2003، نویسنده و تصویرگر کتابهای کودکان، پیتر اچ رینولدز، کتاب خود را با نام «نقطه» منتشر کرد. در این داستان، واشتی احساس میکرد که نمیتواند طراحی کند، اما معلم هنر او این را نمیپذیرفت. معلم به واشتی گفت: «فقط یک علامت بزن». روز بعد، واشتی با تعجب کاغذ خود را با نقطه روی دیوار کلاس پیدا کرد.
گشایش کتابخانهی با من بخوان «جزیرهی شادی» در رمکان قشم
"...زندگی به خیار میماند، تهاش تلخ است. دوستش گفته بود: از قضا سرش تلخ است. مردم اشتباه میکنند. سر و ته خیار را اشتباه میگیرند..."
-از کتاب ته خیار
«استب هوای» (Astep havay) بازی گیلانی است که در مناطق غرب گیلان از جمله در اطراف رشت رایج است. این بازی در مناطق گوناگون کشورمان نیز انجام میشود. در مدارس کودکان در زمان اوقات فراغت (زنگ تفریح) خود این بازی را گاها انجام میدهند.
مشخصات بازی استب هوای
شکل بازی: گروهی (جمعی)
جنسیت بازی: دختران و پسران
نوع بازی: حرکتی
ابزار بازی: توپ
تابستان امسال، با یاری مسئولان و آموزگاران مدرسهی «علامه بلخی» گام کوچک دیگری در جهت ارتقای وضعیت آموزشی کودکان و خانوادههای مهاجر افغانستانی ساکن در استان تهران برداشتیم. با راهاندازی یک کتابخانهی کودکمحورِ «با من بخوان» در این مرکز آموزشی، اینک کودکان منطقه در همهی گروههای سنی، مکانی برای برگزاری نشستهای بلندخوانی و پایگاهی غنی برای دسترسی به کتابهای باکیفیت دارند.
قایم باشک[1] (قایم موشک) بازی مشهور و قدیمی کودکان است که در آن یکی از بازیکنان چشمهایش را برای مدت کوتاهی (معمولاً شمارهی یک تا صد) میبندد و سایر بازیکنان مخفی میشوند. سپس فرد چشمهایش را باز میکند و به دنبال افرادی که مخفی شدهاند، میگردد. اولین فردی که پیدا شد چشمهایش را میبندد و آخرین فرد برندهی بازی خواهد بود. در یکی از شکلهای رایج بازی، افرادی که مخفی شدهاند سعی میکنند زمانی که بازیکن به دنبال آنها میگردد به «محل خانه» بازگردند؛ اگر همهی افراد بدون خطر به این محل بازگردند در دور بعدی هم همان بازیکن قبلی نقش جستجوگر (گرگ) را دارد.
«من و هیولای من» داستانی دربارهی حرف زدن از نگرانیهاست. اما چطور میشود دربارهی نگرانیها حرف زد؟ اصلاً چطور میشود نگرانیها را به موجودی ملموس تبدیل کرد تا در کلام بگنجد؟ نادیا حسین، نویسندهی کتاب، فکر اینجای ماجرا را کرده و با کمک ایلا بیلی، تصویرگر خوب کتابش، به نگرانی شکل و قیافه داده است. از دید پسرک داستان، «نگرانی» هیولایی بزرگ است که هرجا او میرود به دنبالش میآید. این هیولا همیشه بزرگ بوده؛ آنقدر بزرگ که قدِ پسرک فقط به شکم او میرسد! پسرک دوست دارد خوشحال باشد، برای همین دلش میخواهد مادر، پدر و حتی برادرش این هیولا را از او دور کنند؛ اما تا میخواهد دربارهی نگرانیهایش به آنها بگوید، هیولای بداخلاق توی کمد، پشت لباسهای روی بند یا زیر رختخوابها قایم میشود. واقعاً که موقعیت سخت و پیچیدهای است! به نظر شما چطور میشود از دست این هیولا خلاص شد؟
«کیس کیس، کی سام سام» (کیست، کیست، کی هستم من) این بازی گیلانی مخصوص دختران نوجوان است که در شهر رشت و اطراف آن رایج بوده است.
لالایی آواز پلنگ در کوه فرم کلی لالایی محسوب میشود. این لالایی را ممکن است با گویشهای مختلف شنیده باشید.
حمید جبلی، بازیگر، فیلمنامهنویس، کارگردان، صداپیشه، عروسکگردان و استاد دانشگاه است؛ اما اکثر بچههای دیروز یا همان مامان و باباهای امروز او را با خلق شخصیت کلاهقرمزی به همراه ایرج طهماسب میشناسند؛ همچنین او صداپیشگی کلاه قرمزی و پسرخاله را بر عهده داشته است. حال او دست به قلم برده و خاطرات دوران کودکیاش را در قالب روایتهای کوتاه و بههمپیوسته در مجموعهای دوجلدی با عنوان «پسربچهی شصتساله» به رشتهی تحریر درآورده است.
اگر بخواهیم دربارهی رمان «درازترین شب زندگی چارلی نون» به چند کلمهی کلیدی اشاره کنیم، آن کلمات عبارتاند از: «زمان»، «تعلیق»، «جنگ» و «دوستی».
بخش اول مقاله جهان داستانی محمدهادی محمدی، خلسهی رویا را مطالعه میکنید.
تجربهای تازه از بازی عشق در خلسهای از رویا
در بازار شلوغی هستید در یک روز سرد پاییزی یا زمستانی. از آن روزهایی که دنبال چیزی نیستید، ذهنتان سبک و آرام است در بازار میگردید، قدم میزنید و مردم و پیرامونتان را نگاه میکنید. یقهی پالتویتان را بالا میکشید و مسیری را میروید که نور خورشید آن را فرش کرده. سرما، یک پیادهروی آرام، گاهی ایستادن، مکثکردن و گرمای دلچسب خورشید. چشمهایتان سنگین میشود به گوشهای میروید، مینشینید، چشمهایتان را میبندید و به خوابی خرگوشی میروید! یک چشم بیدار و یک چشم در خواب! ذهنتان هنوز هوشیار است اما خیال شما را میرباید. صدای پیرامون، تصویرها و رنگها کم کم برایتان محو و درهم میشود. در همین لحظه، یک بو یک عطر یا یک خاطره شما را با خود میبرد. این خوشی نابهنگام، سبکتان میکند و به خلسهای میروید که رویا سراغتان میآید. خاطره و خیال، تبدیل به رویایی حقیقی میشود و شما زمان و مکان را از دست میدهید. زمان، زمان رویاست، گذشته و آینده، به آن رسیدهاید یا دست نیافتنی است. مکان هم جایی است که در آن خوش هستید، جایی در رویا که این خلسهی خوشی را تجربه میکنید. «هویج پالتوپوش» تجربهای از این خلسه است.
شخصیت اصلی در مجموعهی «نوئمی» دختر کوچک هفت سال و نُهماههای است که داستانهای زیادی برای تعریف کردن دارد. پدر و مادر او شاغل هستند و دخترک بیشتر اوقاتش را در خانهی پرستارش، خانم لومباگو، در طبقهی بالا میگذراند. اما ماجرا اینجاست که خانم لومباگو و همسرش رازهای زیادی برای پنهان کردن دارند؛ رازهایی که پس از مرگ امیل یا همان آقای لومباگو، یکی یکی بر نوئمی آشکار میشود.
رمان «موسیقی استخوان» داستانی فراواقع دربارهی بازگشت آدمی به بستر طبیعت و خویشتنِ خویش است. شخصیتهای اصلی داستان نوجوانانی با نامهای سیلویا و گابریلاند. سیلویا دخترکی خجالتی است که به اجبار مادرش از شهر و دوستانش دور شده و همراه با مادر به زادگاه کودکی او آمده است؛ منطقهای دور از داشتهها و دستاوردهای شهری و تا حدودی بکر. شخصیت دیگر پسرکی به نام گابریل است که پیش از اینها، همراه با پدر و برادر کوچکترش در این منطقه ساکن شدهاند. او، که پسرکی بسیار باهوش است، برعکس سیلویا، حضور در طبیعت بکر را به بودن در شلوغی شهر ترجیح میدهد. زیرا حضور در این منطقه به او اجازه میدهد که خودش باشد، بیآنکه نیازی به تقلید داشته باشد. گابریل نمیخواهد به دلیل تواناییها و هوش فوقالعادهاش به روباتی لبریز از اطلاعات بدل شود. او دوست دارد به جای فرو بردن سرش در دنیایی از اطلاعات، پسرکی آزاد و رها باشد که برای تجربه کردن اصالت قائل است.
«برو خوکی!» داستانی ساده و شیرین دربارهی خوکی است که زندگی روزانه و معمولیاش را دوست دارد. خوکی دلاش میخواهد صبح تا شب در گل غلت بزند و کار به کار کسی نداشته باشد. اما مرغها همیشه، دوروبر خوکی، در حال بگومگو هستند و خودشان را با یکدیگر مقایسه میکنند. آنها بر سر اینکه چهکسی اول تخم گذاشته و چهکسی آخر از همه این کار را کرده، با یکدیگر رقابت میکنند؛ حتی خروس هم دوست دارد اولین کسی باشد که هر روز از خواب بیدار میشود تا قوقولی قوقوکنان به همه بگوید که بهترین است!
فرفرهبازی از بازیهای سنتی کودکان درهند و پاکستان است؛ کودکان در گذشته علاقهی فراوانی به این بازی داشتند، اما امروزه به دلیل علایق دیگر اهمیت کمتری دارند. با این حال، کودکان هنوز در محلههای قدیمی به صورت گروهی فرفرهبازی میکنند. این بازی بخشی از زندگی کودکان در روستاهای هند است.