نخستین خاطراتام از خواندن
سهساله بودم؛ در نزدیکی پورتسموث، در محلهی پوربروک زندگی میکردیم. اگر بچهی حرفگوشکنی بودم مادرم کتابی به کتابفروشی محلی سفارش میداد؛ ماه بعد میرفتیم و تحویلاش میگرفتیم.
هایاواتای کودکان، نسخهای زیبا از داستان نینواز هاملین با تصویرگری مارگارت ترنت، و کتاب میکادو[1]ی مصوری را به یاد دارم؛ واژههای آهنگین کتاب میکادو را بیهیچ موسیقیای یاد میگرفتم [2] :
چشمانتظار حس ضربهای تندوتیزِ ساطوری تیزتیز و ارزان

